X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : گوهر پارسی

با سلام ارادت خدمت همکاران محترم

بخشنامه مسابقه هویت بخشی به فرهنگ بومی با شماره۵۰۲/۳۸۸۵۴مورخه ۹۳/۷/۳به مدارس فرستاده شد. اصل بخشنامه برای استفاده همکاران ارجمند در ادامه مطلب قرار داده شد. 

 


  
هویت بخشی به فرهنگ بومی  (آب رفته باز ناید به جوی):

ضرورت اجرا:

      با عنایت به نامگذاری سال 1393  به " سال فرهنگ و اقتصاد با عزم ملی و مدیریت جهادی " از طرف مقام معظم رهبری ؛  نهادهای متولی می بایست خود را در جهت اهداف مورد نظر پیشگام کنند. آموزش و پرورش به عنوان نخستین نهاد فرهنگی و آموزشی کشور سهم بسزایی در تحقق این اندیشه دارد اما از آنجاییکه این نهاد دارای پیکره بسیار عظیم می­باشد، پرداختن به ارکانی که شاید دغدغه تمام کارکنان آن است به دلایل حجم بالای کاری مغفول مانده است. اما برخی سازمانها در استانها با دعوت از سرگروههای مربوط و دست اندرکار و نشست­های تخصصی توانستند در این راستا گامی مثبت بردارند. اداره ی آموزش دوره ی اول متوسطه ی استان با همکاری سرگروه های آموزشی استان در نظر دارد تا در  زمینه فرهنگ،(جشنواره هویت بخشی به فرهنگ بومی و جشنواره ی تولید محتوای درس آزاد) و در راستای اقتصاد، برنامه ی جهاد انرژی را در دستور کار خود قرار دهد. باشد که قبول خاطر افتد.

اهداف و اهمیت موضوع طرح هویت بخشی به فرهنگ بومی  :

حفظ  و پاسداشت دستاوردهای فرهنگی نیاکان

شناخت توانایی فرهنگی مازندران

تشکیل گنجینه فرهنگ مردم

شناسایی دانش آموزان موفق

ایجاد شور و نشاط در بین دانش آموزان

کیفیت بخشی به فرایند آموزش

آشنایی با فرهنگ و سنن گذشته

گام برداشتن در جهت تحقق آرمان­ها

 

سطح اجرا:

کلیه ی دانش آموزان پایه های هفتم و هشتم دوره ی اول متوسطه ی ادارات تابعه

کلیات و نحوه اجرا:

دانش آموزان در سه بخش: ضرب المثل، چیستان و واژه شناسی به رقابت می پردازند.

مرحله نخست: در این مرحله مدیران محترم مدارس تابعه ی آن اداره پس از توجیه دستورالعمل در بین دانش آموزان و اولیای ایشان به همراهی دبیران ادبیات ، نسبت به برگزاری مرحله ی اول این مسابقه در سطح مدرسه ی خود اقدام و اسامی افراد منتخب آن مدرسه را در قالب یک گروه دو نفره به همراه فیلم مسابقه  تا پایان آذر ماه 93  به گروه آموزشی شهرستان/ منطقه خود می فرستند.

مرحله دوم: سرگروههای محترم ادبیات اول متوسطه آن اداره با همکاری کارشناسی آموزش دوره ی اول متوسطه نسبت به برگزاری مرحله ی دوم این مسابقه اقدام و تا پایان بهمن ماه فرصت دارند تا گروه منتخب اداره ی آن شهرستان / منطقه را بر اساس نمون برگ ذیل ( شهرستان ها دو گروه دو نفره به تفکیک جنسیت و مناطق یک گروه منتخب ) به همراه فیلم مسابقه به این اداره کل معرفی نمایند.

 مرحله سوم: برگزاری مسابقه در استان می­باشد. در مرحله استانی شرکت کنندگان علاوه بر سه بخش ضرب المثل، چیستان و واژه­شناسی در بخش­های امیری خوانی و لالایی و شعر مازندرانی نیز به رقابت می پردازند.    این مرحله در پایان فروردین 94 برگزار خواهد شد.

*****

تقویم اجرایی

ردیف

شرح وظایف

زمان اجرا

1

تشکیل کمیته در اداره کل و مناطق و ابلاغ شیوه نامه به مدارس

نیمه اول مهرماه

2

معرفی نفرات واجد شرایط (سرگروه های درسی رابط ) به گروه استان سرگروه های محترم درس ادبیات بایستی ضمن هماهنگی با سرگروه ادبیات استان  ، نام و مشخصات خود را از طریق سامانه ی ارسال و دریافت  به سرگروه استانی اعلام نماید. 

نیمه دوم مهرماه

3

ارسال  فیلم های منتخبین به همراه اسامی افراد منتخب به ادارات مناطق و شهرستان ها

پایان آذر

4

ارسال اسامی دو نفر از برگزیدگان هر شهرستان / منطقه به تفکیک جنسیت به  استان به همراه فیلم مسابقات

هفته سوم  بهمن  ( ارسال اسامی به اداره کل تا 30 بهمن ماه)

3

داوری و برگزاری جشنواره

هفته آخر فروردین

 

نمون برگ مشخصات دانش آموزان  منتخب در مرحله ی دوم مسابقات هویت بخشی به فرهنگ بومی 

 

جنسیت

 

نام و نام خانوادگی

دانش آموز

پایه

نام مدرسه

نام گروه

نام معلم  مربوطه

نام سرگروه رابط شهرستان / منطقه

ملاحظات

دختر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

( شهرستان ها دو گروه دو نفره به تفکیک جنسیت و مناطق فقط یک گروه منتخب )

 

 

امتیازات:

- اهدای لوح تقدیر به همراه جوایز به گروه­های اول تا پنجم

- ارائه گواهی کسب رتبه به نفرات اول تا سوم ( این لوح هم به معلم و هم به دانش آموز اهدا می گردد)

- صدور لوح تقدیراستانی برای همکارانی که دانش آموزان شان به مرحله استانی راه یافتند.

    

 

 

 

دستورالعمل اجرایی هویت بخشی به فرهنگ بومی در امتداد فرهنگ ملی

           همان طور که می­دانیم مازندران منطقه‌ای است که دارای تاریخ کهن از روزگاران گذشته است. با توجه به جغرافیا و محیط و اقلیم آن فرهنگی شکل گرفته که جدای از این محیط و طبیعت نیست. مردم منطقه سالیان سال با همین فرهنگ و محیط توانستند خود را با این خطه سازگار کنند. این فرهنگ نه تنها مرز خیال و اندیشه را در نوردیده بل از مرزهای جغرافیایی خود عبور کرده است. برای نمونه از یک سمت گلستان و قومس و از طرف دیگر تا فیروزکوه و دماوند و طالقان را زیر سیطره فرهنگی خود دارد. و این توانایی را  کمتر سرزمینی در خود داراست. این جغرافیای فرهنگی تبرستان، فرهنگی را به‌وجود آورده که همة ساختارهای لازم در  پژوهش­های میدانی فرهنگ بومی را در خود دارد. و این پژوهشگران هستند که می توانند به این فرهنگ هویت ببخشند. روزی جهانی شدن ما را با خود خواهد برد و آن روز دیگر دیر است و حسرت گذشته خوردن هیچ سود و فایده ای ندارد.

     سؤال اساسی این است که فرهنگ بومی مازندران با توجه به قدمت زمانی و مکانی چگونه می‌تواند در دنیای معاصر که دنیایی مدرن و پست مدرن است و در فرایند جهانی‌شدن پایدار بماند و در فرهنگ ملی و جهانی مستحیل نشود: معمولاً حفظ فرهنگ به‌وجود هویت بستگی دارد مردمی که جایگاه خود را در قالب‌های هویتی شناسایی نکنند، فرهنگ آن نیز به رکود منجر می‌شود؛ در سال‌های اخیر این‌گونه احساس می‌شود که فرهنگ بومی مازندران تحت تأ‌ثیر فرهنگ ملی، فرهنگ جهانی؛ نتواند در قشرها و نسل‌های امروزین جایگاه مناسب هویتی پیدا کند به همین دلیل پرداختن به بازیابی هویت بومی از لحاظ نظری می‌تواند راهکارهای حفظ فرهنگ بومی را نشان دهد. برای هویت بخشی به آن باید از مدارس و پیش دبستانی ها شروع کرد.

     بررسی و واکاوی ادبیات بومی و محلی یک سرزمین تأثیر زیادی در رشد و تعالی انسان و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند دارد. و از طرف دیگر از دل ادبیات بومی و شفاهی، ادبیات یک سرزمین هویدا می‌شود و مردمان‌آن سرزمین به خود آمده و خویشتن خویش و گذشته خود را بیش­تر می­شناسند و باور خواهندکرد.

     برای آگاهی از اهمیّت موضوع لازم است به این نکته اشاره‌کنم که تا قرن 17 م. اکثر ملل اروپایی ادبیّات مکتوب خود را وام گرفته از ادبیّات یونان می‌دانستند امّا «گوتفرید هردر» (1744-1803 م) شاعر، منتقد و فیلسوف آلمانی عقیده‌ی مذکور را که اروپائیان ادبیّات یونان را معیار سنجش ادبیّات دیگر اقوام می‌دانستند رد کرد و بیش از هر چیز بر ادبیّات قومی از آن جهت‌که تجلّی بخش روح ملّی هرکشور است تأکید نمود. به تبعیّت از «هردر» محقّقان کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری برآن شدند تا روح ملّی خویش را در قصّه‌های عامیانه و ترانه‌ها و سرودهای محلّی و ... باز یابند. چنان­که در این زمینه هم‌گوی سبقت را از ما ربودند و تا جاییکه هم آنان بیش­تر از ما از ادبیّات شفاهی و تاریخ اساطیر ما آگاهی دارند. آیا این درد را جز به خود آمدن و تاریخ و فرهنگ فولکلوریک سرزمین خود را شناختن درمانی هست؟ پاسخ روشن است باید آستین همّت را بالا بزنیم و فرهنگ و تاریخ و هنر و ادبیّات سرزمین آبا و اجدادی خودمان را بیش­تر بشناسیم و سپس به دیگران بشناسانیم.

     بحث توجه به فرهنگ از جمله مواردی است که در دوره معاصر در مباحث گوناگون بویژه در ساختارهای دروس علوم اجتماعی، مردم شناسی، هنر و... سایه افکنده تا جایی که تعاریف گوناگونی در هر یک از شاخه ها به خود گرفته است. تعداد تعاریفی که از فرهنگ شده را تا چهارصد مورد برشمرده­اند. این خود نشان از اهمیت موضوع دارد.

    درباره فرهنگ حرف زیاد زده می­شود ولی حرف داریم تا حرف. در وضعی که ما هستیم و دوران تحولی را که خواه ناخواه، و به همراه دنیا در پس گردونه تاریخ می پیمائیم، سکوت درباره فرهنگ، سرباز زدن از وظیفه انسانی است. امروز اگر بحرانی در دنیا باشد بیش از اقتصاد و ... بحران فرهنگ است ( برق روشنایی می­آورد ولی چه فایده چشم­ها را تاری بگیرد؟)

    فرهنگ جز این چیزی نمی­گوید که: پیاده شویم و با هم برویم. ایران در طی تاریخ کهن خود، چه آنگاه که فرمانروا بوده و چه آنگاه که شکست خورده، حتی در دوره­های انحطاط، زیبایی را به تمامی از یاد نبرده است و قابلیت شناسایی توازون و هنجار را از دست نداده و به همین سبب از عهده تجدید حیات معنوی خود برآمده است. امید است این برآمدن با توجه به روند جهانی شدن به برافتادن و به خود فراموشی نیانجامد. به بی هویتی و...! آنچه که نگران کننده است این است که ریشه­های فرهنگ قدیم با توجه به ورود تکنولوژی و روند جهانی شدن سست شده است و فرهنگ تازه­ای که جانشین آن شده ره آورد دنیای غرب است و هیچ سنخیتی با فرهنگ اصیل گذشته ندارد و انسان دیروز دچار بحران هویت شده است.

باید پذیرفت که تعریف فرهنگ کار آسانی نیست تصور می شود که در هیچ کتابی هم نمی توان به تعریف دقیق و قانع کننده­ای از آن دست یافت. شاید علت این باشد که رگه­های فرهنگ در تمام شئون زندگی دوانیده شده است. با این حال :

   فرهنگ مجموعه بی نظم و در عین حال منظمی است از دانسته­ها و دانستنی­ها. مجموعه ابداعات یک جامعه است. انگیزه و واسطه بقاست. رمز جان به در بردن هر ملت از مهلکه هاست ... ( ژرژ بالاندیه: جامعه شناس فرانسوی)

    اما در سرزمین ما که سه بلای خانمان سوز را بر تن خود مالانده است (حمله اسکندر، هجوم اعراب و حمله مغول) و چه بسا فرهنگ و آداب و سنن و افسانه ها و... که با حمله این سه گروه در سینه پیران مجال بروز نیافت و با آنان به خاک شد در این میان تبرستان - با آن گستره ی جغرافیایی خود در قدیم از این بلا مصون نمانده بود.

    از آنجایی که این فرهنگ ریشه در قومیت ما دارد توانست بعد از آرامشی نسبی چون ققنوس از زیر خاکستر برخیزد و پویایی و ادامه حیات خود را نشان دهد و پرواز به قاف را بیآغازد. سرزمین تبرستان از آنجایی که سکونت گاه اولین گروه از انسان هایی است که در زمینه صنعت فلزکاری به گفته باستان شناسان در ایران و جهان جزء اولین هاست می­طلبد گروهی دلسوخته دست به قلم برده و آثار شفاهی که در دل پیران نهفته است را به کتابت و نگارش درآورد و به نسل هایی که از گذشته خود پیوند بریده متصل گرداند.

    شاید تبرستان در پهنه ایران زمین آثاری شکوهمند چون تخت جمشید و... در خود نرویانده باشد اما این سرزمین از لحاظ تنوع فرهنگی و سیمای گردشگری سرآمد دیگر شهرها و استان های ایران است تنوع گویش ها در این استان خود گواه این ادعاست چنانکه امروزه ردپای زبان پهلوی را در کوهپایه های البرز می توان یافت.

    هر قوم و قبیله­ای از دیرباز برای خود یادگارهای فکری و ذوقی داشته که شعرها، ترانه ها، لالایی ها، ضرب المثل ها، قصه ها و... از آن جمله­اند. مردم تبرستان نیز از این قاعده مستثناء نیستند. بکر بودن نواحی کوهستانی می­طلبد که انسان به این مهم دست یابد. بر ماست که به خود بیاییم دست به قلم برده و فرهنگ شفاهی خود را بیشتر ارج نهیم.

    در این خصوص لازم می دانم سیری به تحول ادبیات عامیانه در ایران داشته باشیم تا شاید پی به اهمیت موضوع ببریم.

ادبیات عامیانه سرآغاز ادبیات کودک:

      فرهنگ مردم مجموعه­ای پیچیده­ای است که شامل دانستنی­ها، اعتقادات، اخلاقیات، هنرها، قوانین، عادات و هرگونه توانایی­هایی است که انسان به عنوان عنصری از جامعه به دست می­آورد. مسائل فرهنگی زاییده طبیعت مسلط بر  انسان و کیفیات مادی و معنوی مشترک میان همه جوامع انسانی است که در نزد همه­ی اقوام بشری، هر چند با اختلاف­هایی خاص هر محل، عمومیت دارد. فرهنگ مردم از پیچ وخم های پیش از تاریخ و گستره­ی تاریخ گذشته و برخی عناصر آن از قومی به قوم دیگر منتقل شده و تأثیر خود را بر گوشه  گوشه­ی حیات بشری گذاشته تا به امروز رسیده است. سرزمین ما ایران به خصوص مازندران با داشتن اقوام مختلف و تاریخی کهن دارای فرهنگ غنی از باورها و قصه­ها آداب و رسوم و... خاص خود است که قدمت آن هم­پای سرگذشت آن است.

ادبیات عامیانه:

     یکی از شاخه­های فرهنگ مردم، ادبیات عامیانه است که در فرهنگ مردم پیش از دوران نوشتار وجود داشته و از نسلی به نسل دیگر رسیده است. بنابراین ادبیات عامیانه بیشتر به روایت­های شفاهی تعلق دارد و در جوامع مختلف از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود. چون فرهنگ عامه متعلق به مردم عامه است. این نوع ادبیات در واقع بازتاب زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم، شیوه­ی کار و تولید آنها و نشان دهنده­ی رفتار و منش و اندیشه و احساس و مذهب و اخلاق و اعتقادات هر جامعه است که برخی هنوز هم صورت مکتوب نیافته و ثبت و ضبط نشده است. دست مایه بسیاری از آثار ماندنی در عرصه فرهنگ و ادب هر سرزمینی ادب شفاهی و عامه آن سرزمین است. ادبیات عامیانه گنجینه­ای غنی برای ادبیات مکتوب به شمار می­رود و نقش مهمی در دوام و پایداری فرهنگ قومی و استمرار آن در تاریخ دارد.

ادبیات عامیانه به دو صورت روایت­های منظوم و منثور در میان توده­ی مردم رواج دارد:

روایت منظوم: ترانه­های دو بیتی، تصنیف، لالایی، متل، چیستان، و بازی­های منظوم، نوحه، بحر طویل، تعزیه، نمایش عروسکی گونه­های مختلف روایت­های منظوم یا شعر عامیانه به شمار می­روند. با تحلیل و بررسی این اشعار می­توان به احساسات درونی و اعتقادات و باورها و ارزش­های اجتماعی و اخلاقی پی برد.

روایت­های منثور: روایت­های منثور ادبیات عامیانه شامل قصه­هایی چون افسانه­های اساطیری، حماسی، و حکایت هاست. مثل­های منظوم یا منثور بازمانده­ی حکایات و قصه­هایی است که به سبب گذشت زمان و دگرگونی­های فرهنگی و اجتماعی، هنوز جایگاه خود را داراست.

ادبیات عامیانه و پیوند آن با ادبیات کودک:

    ادبیات عامیانه در ایران بیانگر فرهنگ اقوام گوناگونی است که در این سرزمین در دوره­های مختلف ساکن بوده اند. از لحاظ تاریخی، دوره­ی تکوین این قصه­های قومی در فلات ایران مربوط به دوره­ای است که در آن هنوز خط پدید نیامده و جامعه با فرهنگ شفاهی که سینه به سینه انتقال می­یابد، زندگی می­کند.

ادبیات عامیانه چون لالایی­ها، متل ها و قصه­های عامیانه، که ریشه در تجربه­های زندگی و اندیشه­ها و شادی ها و غم­های مردم روزگاران بسیار کهن دارند، سرآغاز ادبیات کودکان و نوجوانان در سراسر جهان، از جمله ایران، بوده­اند. ادبیات کودکان در همه­ی کشورهای جهان از جمله ایران چهار مرحله شامل 1. آفرینش و انتقال آثار ادبی به صورت شفاهی، 2. مرحله­ی گردآوری و نوشتن آثار ادبی شفاهی، 3. مرحله­ی آفرینش ادبی با الهام گرفتن از آثار ادبی شفاهی 4. مرحله آفرینش آثار ادبی ویژه کودکان و نوجوانان داشته است.

مرحله­ی آفرینش و انتقال آثار ادبی به صورت شفاهی: این مرحله در ایران در دوران زبان گفتاری آغاز شده است. نخستین آثار ادبی هنگامی پدید آمد که آدمی سخن گفتن را برای بیان احساس و اندیشه و تخیل خود به کار برد. این نخستین گفتارها پایه و مایه­ی ادبیات شفاهی شد که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت. هنگامی که زبان گفتاری پیشرفت کرد در دوازده هزار سال پیش از میلاد مسیح، ادبیات شفاهی شکل گرفت.

مرحله­ی گردآوری و نوشتن آثار شفاهی: با وجود کاربرد خط از زمان هخامنشیان فقط در دوره­های بعدی، به طور عمده در دوره اشکانیان و ساسانیان ادبیات شفاهی به صورت مکتوب درآمد.برای نمونه: مجموعه وقایع نیمه تاریخی و تاریخی که هزار سال پیش پایه و مایه­ی کار فردوسی در شاهنامه قرار گرفت برآمده از این دوران ذکر شده است. مجموعه هزار و یک شب نیز همین طور.

تا قبل از مشروطه ادبیات کودکان ایران برآمده از اندیشه و باورهای مردمی است که نسل به نسل مواد شفاهی و نوشتاری برای کودکان خود پدید آورده بودند. پس از دوره مشروطه که همه چیز رنگ تازه­ای یافت ادبیات کودکان نیز تغییر کرد. در این دوران مجموعه­ای از افسانه­ها و حکایت­های غربی برای کودکان و نوجوانان ایرانی ترجمه شد. در این زمان هر چه بوی سنت می­داد. رد می­شد یا بی ارزش به شمار می­رفت. سنت ادبیات مکتب خانه ای با برخی آثار بسیار برجسته­ی دوران گذشته چون منظومه­ی درخت آسوریک که تا دوران مشروطه در یادها مانده بود و در کتاب­های مکتب خانه­ای گفته می­شد نیز در روند رشد ادبیات نو کودکان به فراموشی سپرده شد. در این دوران اگر قرار بر روایت افسانه­ها و حکایت­ها بود، نمونه­ایی مانند ازوپ بر نمونه­های فارسی برتری داشت. موج ترجمه نه تنها آثاری از دنیای غرب را به ایران می آورد بلکه مهم تر از آن ادبیات نو کودکان را پی می­ریخت.

گرایش به ادبیات عامیانه ایران از سده­ی بیستم، آغاز شد. صادق هدایت در این زمینه پیشگام بود. کار گردآوری و کاوش ادبیات عامیانه و شفاهی با نگرش علمی با صادق هدایت آغاز شد. در کنار هدایت و پس از او، کسانی مانند: کوهی کرمانی، صبحی مهتدی و انجوی شیرازی این کار را پی گرفتند.

مرحله­ی آفرینش آثار ادبی با الهام گرفتن از آثار ادبی شفاهی: این مرحله از زمانی آغاز می­شود که در کشورهای گوناگون آموزش کودکان به صورت همگانی و رسمی درآمد. در این مرحله گروهی از نویسندگان به خلق قصه­ها و نمایشنامه­هایی برای کودکان پرداختند که از درونمایه و طرح آثار اد بی شفاهی الهام گرفته بود. در این مرحله می توان از فعالیت صبحی که همانا بازنویسی قصه­ها بود نام برد و همچنین برخی از آثار صمد بهرنگی چون کلاغ­ها و عروسک سخن گو و... که بن مایه­های افسانه­ها را با تخیل فردی در آمیخته و افسانه­هایی همسان با افسانه­های هانس کریستیان اندرسن آفریده است. بدین سان صمد بهرنگی همچون اندرسن البته در گستره­ی ملی به ادبیات کودکان فردیت بخشید.

مرحله آفرینش آثار ادبی ویژه­ی کودکان و نوجوانان:  در سرزمین ایران از اواخر قرن سیزدهم هجری آغاز شد. کتاب احمد از عبدالرحیم طالبوف یکی از این گونه­هاست. از همین زمان است که ترجمه کتاب­های ویژه­ی کودکان نیز آغاز شد. همزمان با تأسیس دبستان و دبیرستان­های نوین و تهیه کتاب های درسی یکسان برای همه دانش آموزان در آغاز قرن چهاردهم هجری، نیاز به خواندنی­های ساده برای کودکان و نوجوانان ایرانی بیشتر شد. حکایت­های منظوم ساده­ای که ایرج میرزا برای کودکان و نوجوانان سروده بود، شعرهای کوتاه و داستان­های منظوم ملک الشعرای بهار و نوشته­های ساده ای از آثار کهن ادبیات فارسی در کتاب های درسی گنجانیده شد.

ادبیات کهن برآمده از تخیل جمعی نیاکان است با در مقابل هم قرار دادن، دو چیز متضاد، عامل بالقوه­ی نیروزای هستی را در درون کودک می پروراند. این نیرو در تمامی کنش­های آدمی در ترکیبی متضاد در برون و درون او به وجود آمده­اند. مخاطب کودک همراه قهرمان قصه­ها به سفر می رود. این سفر، سفر کشف و شهود استعداد و تمیز و تشخیص خویش است. در این سفر مخاطب در درون خویش با ظلم، بی­رحمی، خصایص منفی به مبارزه برمی­خیزد و در این آگاهی که لازمه­ی سن بلوغ است، جایگاه خویش را در هستی جست و جو می­کند. با رشد معنوی ملل و اقوام گوناگون آشنا می شود. مخاطب با خواندن ادبیات شفاهی (قصه­ها و..) ملل و اقوام گوناگون در ذهنش پایه­های محکمی برای درک و احترام به دیگران و همچنین به اقوام و ملل دیگر به وجود می آید. بدین سان راه پیوستن مخاطب به فرهنگ جهانی یعنی فرهنگی که تجارب و سنت های ملل گوناگون جهان را در بر می گیرد، هموار می شود. جایگاه هستی شناختی فراسوی بطن خانواده و شهر ، منطقه یا یک کشور است؛ چون فرهنگ جهانی  در جست و جوی درک و شناخت معیارهای فراگیر و همگانی است که بر حسب تنوع و تحرک و پویایی کلیه­ی فرهنگ­های بشری شکل گرفته است تا بتواند به درک و تحلیل مسائلی چون فقر، بی سوادی، ازدیاد جمعیت، توسعه، حفظ محیط زیست و.... برآید. آیا نمی­توان گفت ادبیات عامیانه هر سرزمین فصل مشترک زندگی اقوام و ملل گوناگون یکی از معیارهای فراگیر و همگانی است که فرهنگ جهانی در پی درک و شناخت آن است؟.

با توجه به آنچه گفته شد، چون در زمینه گردآوری داشته های فرهنگی کار میدانی انجام نشد و آنچه گفته و انجام شد موضوعات کلی بوده مثلا فرهنگ مردم مازندران، افسانه های مردم مازندران و..... باید از این قالبهای بزرگ فاصله گرفت و به ساختارهای کوچک تر تبدیل کرد چرا که در پژوهشهای فرهنگی هر چه موضوع تحقیق ریز باشد آنچه که بعد از پژوهش بیرون می آید تخصصی تر و دارای ارزش بیشتر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

****

برای این منظور و کمک به وضع موجود بسته فرهنگ بومی زیر تقدیم می­شود:

چیستان:

چیستان مخفف چیست آن و معانی آن عبارتند از : پرسیدنی، سربسته و مشکل، کلام پیچیده که درک معنی آن محتاج تفکر و تامل باشد، سوال از چیزی با دادن نشانی های آن به طرز و شکلی که جواب دادن به آن مشکل باشد.

چیستان معمولا در مجالس و محافل دوستانه و شب نشینی­ها بیشتر مورد استفاده قرار می­گرفت و به نوعی یک سرگرمی فکری به شمار می رفت.

1- آسمون سبز، شهر سبز، مردِم سیو؟  هندوانه

2- اتّا پیر مردی ،هفتاد تا پینه؟  تندیر

3- اتّا پیلکا، درنگ دو؟ مرغنه

4- اتا دماوند کوه دِ تا سیو مر؟ بینی و ابرو

5- اتّا رمه گو دارمه همة شاخ تج؟  پکا - پائه

6- مه پیر اتا رمه گو دارنه همه زنا؟ زنبور

7- اتا ورزا هفتا کول دارنه؟کاتی

8- اجق قلی، مجق قلی، جیجاق به دوشة هشتا لینگ دارنه چارتا گوش؟ ازال

9- ارمجی، پنجه مجی، پنج هسّکا، دار سر اسّا؟ کنس

10- الِ چو الوند چو، کچک مارین کندِ چو، کچک خرک مرِ ورنه کوه؟ نردبان

11- الِ چو الوند چو، ول ولی کنده شونه کوه؟ مه - میاه

12- اوی دله شونه شیر نونه؟ سایه

13- انجه نسّا کوه اسّا، لیلم به کهو اسّا؟ زرشک

14- این سر شونه واز گیرنه، اون سر انه گاز گیرنه؟ تبر

15- بالا تش، پایین تش، میون قلقل آتش؟ کوکو

16- بال شونه خدا بونه، پایین انه جدا بونه؟نقطه

17- بالا شونه ناز دارنه، پایین انه گاز دارنه؟ قاشق

18-بلند دار سر اسری شندنه؟ دیگ پلو

19- بمرده گو، دارّه لو شونه؟ پو.ست گاو و گوسفند- خام

20- بی کاتی شونه بوم؟ دود

21- پایین سنگ، بالا سنگ، میون بزکلة ونگ؟ دهان

22- پتک پتک، با لینگ تک، شونه دار تک؟ کرم درختی

23- پیر سره دره وچه شونه صحرا؟ کدو

24- پیر زنا خالوک، دراز مکنا؟ سوزن

25- تب کنده تریپ کنده، بنه ر تاریک کنده؟پهن گاو

26- پچوک زنا بلندِ مکنا؟ نخ و سوزن

27- تن تو دارنه دل غرقه خونه؟قوری

28- کچیک کرس مشتِ دمس؟ انار

29- تیلم و تپیلم آقای دوش نشینم؟ برنج

30- چارتا برار نه دیر رِ اشنه، خانِه تن بورن بتونه؟ چهار گوشه خانه

31- چو لوه هسّه دسر، پلّخ پلّخ دار سر؟ کندوی عسل

32- حرف بزنی اشکنه؟ سکوت

33- حوض او مشت مشت میون کاله دشت دشت، حوض او نصفه شد میون کاله کشته شد؟ لمپا

34- قشنیک کلاج بی دم نا جو خرنه نا گندم بار ونه پیش مردم؟ دوری - مجمه

35- دار  اسّا نفار اسّا، سیصد تا سوار اسّا، یعقوب به کنار اسّا؟ ماه و ستاره

36- دتا برار دوش به دوش هر دتا عسل فروش؟ بینی

37- دتا برارنه دئیره بتونه بوینن؟ دو چشم

38- در شهر خراسون دره اما جیب مردمون؟تسبیح

39- دسِّ جا نشکنه دندونه جا اشکنه؟تخمه

40- دسِّ دله جا گیرنه، صندق دله جا نینه؟تفنگ

41- داهون وائه هوار اشنه؟چاه (چلو)

42- شو خانمه روز کنیز؟جارو (سازه)

43- زرد زرینمه مجلس نشینمه؟  سماور برنجی

44- زیر کنده زبر کنده کل عالم  خور کنده؟زلزله

45- سبز قوا سر به زمین لینگ به هوا؟ سیر

46- سر تش بن تش میون سرخ گل تش؟ قلیان

47- سنگ سفید صخره­ها میاد میان سفره­ها هر که نداند نام مزه ندارد کار او؟ نمک

48- شونه کار دارنه انه بار دارنه ونه دسّه ره ته مار دارنه؟ کفگیر

49- شه بی جانه جاندار دمبال شونه؟ تفنگ

50- عجایب صنعتی دیدم در این دشت که بی جان در پی جاندار می­گشت؟ تفنگ

51- کچیک خنه اسب شیره کنده؟ گو دوش

52- پچیک مردی تیل دماسّه؟ تربچه

53- کرِ مارِ ره خرنه؟ کلید

***

سخنی چند درباره‌ی ضرب المثل ها:

ضرب المثل:

مثل سایر سخنانی کوتاه به نثر یا نظم بیانگر مفاهیم اخلاقی، اجتمایی ،اندرز و دستورهای زندگی است. ضرب المثل که با نامهای مثل سایر داستان زد و زبانزد نیز خوانده می‌شود، ساختاری محکم و روان، معنایی کنایی و کاربردی عام دارد. بخشی از فرهنگ مردم است که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است. تا جایی که در اهمیت آن گفته‌اند: وجود بیشتر مثل در هر ملتی، نشانه خرد‌مندی عامه آن ملت است.

بدون تردید ضرب المثل یکی از کهن‌ترین تراوش‌های ذهن و اندیشه روشن هوشمندان گمنام است که از دور دست‌های تاریخ به یادگار مانده است و به همین سبب مانند کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های باستانی اعتبار و سندیت بی‌گفت‌وگو و خدشه ناپذیر دارد.

در روزگارانی که مردم این سرزمین نوشتن و خواندن نمی‌دانسته ‌اند چون به هر حال وبه هر کیفیت زندگی می‌کرده‌اند قهراًحوادث و سوانحی بر آنان می‌گذشت که آنها را به تفکر و تأمل وا می‌داشته است. عصاره حادثه‌یی که شاید مدتها طول می‌کشیده و عوارضی بد یا نیک به بار می‌آورد، سرانجام در یک جمله یا عبارت گنجانده و جایگیر  شده است تا به آسانی در یادها بماند و سینه به سینه از هر نسل و هر دوره به نسل و دوره‌ی بعدی منتقل شد.

در سده‌های اخیر که خواندن و نوشتن رواج چشمگیر پیدا کرد خردمندانی که از اهمیت و اعتبار ضرب المثل‌ها آگاه بودند به ثبت و ضبط آنها پرداختند و به فلسفه‌ی ایجاد و شرح هر یک هر چند مختصر اشاره کردند. اهمیت این اشارات زمانی آشکار می شود که از مثل خشک و خالی چیزی دستگیرمان نشود.

ضرب المثل‌ها کاملتر از سایر ادبیات عامه بیان کننده خلقیات اقوام و جوامع است. معانی و مفاهیم مجازی و استعاره‌یی که در ضرب المثل‌ها به کار رفته در واقع به منزله صحنه‌های نمایش می‌ماند که گویی  اقوام و ملل تمام خلقیات خویش اعم از غم و شادی، پندارها و خرافات، عقاید و سنن و به طور کلی همه و همه‌ی این مسائل را در آن به روی صحنه می‌آورند و در معرض دید بینندگان و شنوندگان قرار میدهند. چه محیط طبیعی انسانها با تمام ویژگی‌هایش به صورت طنز و تعریض وکنایه در ضرب المثل‌ها شکل می گیرند و جلوه گری می‌کنند.

با توجه به این مسائل گوناگون اگر بگوییم که اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها به سبب اشتمال بر بسیاری از مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی در خور تعمق و تدقیق هستند و تحولات دگرگونی‌های جوامع تا حدودی از این رهگذر روشن می‌شوند سخن به گزاف نگفته‌ایم. چه، مقام و مرتبت ضرب‌المثل تابع پایه‌ای است که ارسطو فیلسوف شهیر یونانی آن را خواسته‌های حکمت باستانی دانسته که بخاطر ایجاز و درستی اندیشه‌ها از خطر زوال و نابودی نجات یافته است.

پس می‌توان گفت: ضرب‌المثل همان چیزی است که در تمادی قرون و اعصار از حوادث و اتفاقات گذشته و فراموش کردن آن حوادث و اتفاقات در افواه و اذهان مردم بر جای می‌ماند.

مثل، حکمت توده است و تعداد امثال (ضرب‌المثل) در میان هر ملتی نشانه سعه فکر و عوام آن ملت است. ایرانیان در میان ملتهای مختلف جهان به داشتن مثل­های فراوان و توسل به آنها در هر مورد ممتاز هستند و بسیاری از محققان و سیاحان بیگانه (خارجی) به این صنعت خاص ملت ایران متوجه شده آن را در یادداشت‌ها و کتب خود ذکر کرده‌اند.

سخن آخر اینکه هر زبانی که بتواند به گونه‌یی فشرده، روشن، و با ترکیبی زیبا رساننده پیام باشد توانمندی خود و حکمت و ذوق مردمش را بیان می‌کند.

انسان در فرایند زندگی به تجربه و شناختی می‌رسد که در باور، کردار و گفتار روزانه‌اش تجلی می‌یابد، بدین‌گونه، برخی گفتارها در ساختار ویژه که ضرب‌المثل است بازتاب می‌یابند. ایرانیان از روزگار دیرینچنان گفته شد- در حکمت و مثل پرآوازه بوده‌اند. آنچه از روزگار ساسانیان و پادشاهان آن مانده به گونه‌ی حکمت و مثل است. ضرب‌المثل از چشمه گفتار و ادبیات شفاهی می‌جوشد. در ادبیات نوشتاری جاری می‌شود و در شعر با نام ارسال مثل (ارسال‌المثل) نمود می‌یابد. ضرب‌المثل گاهی بیانگر رویدادهای تاریخی و پیشامدهای اجتماعی است از ورای آن می‌توان به زمینه‌ها و ریشه‌های موضوعی دست یافت. گاهی بازتاب اندیشه بر موضوعی گسترده، در عبارتی کوتاه آسانتر و امکان پذیرتر از مقاله‌های بلند و مستدل جاگیر می‌شود و هدف گوینده را تحقق می‌دهد.

سوال مسابقه می تواند به صورت زیر باشد:

1- آرد که ......... نون هاکردن هم کاره؟      الف) فراون    ب)خرواره

 2- آدم پی یر اتا دفه میرنه.

3- آسمون ونه لحاف زمین ونه زیرانداز     

4- آش تا کندا پلا تا بندا نون تا فردا      

5- اسم گت دارنه شکل بد                 

6- ایّا که از وطن بکته ونه هر د چک تله  دره.

7- اتا سر دارمه هزار تا سودا                

8- اتا بز کمتر اتا هی کمتر.                

9- اتا انار و صد تا بیمار

10- اغوز دار ر کپل زندی پکفا هوا ر دار.  

11- اسب که پل دکته پل جا ترسنه                  

12- امه جا نمو پنیر خاری پنیر ر سگ بورده ساری   

13- امسال عاروس ر سال دیگه خور گیرنه            

14-ارمجی و شال پلنگ لاش سر نشونه

15- امه خشکه کیله  روزی  او کفنه      

16-اسبه مرغنه سیو کرکشه .  

17- آش بخرد بیه کچه فراون بونه.       

18- شی خنه آهن در پشت مرجی بونه

19- آمل او همیشه پندیر خیک  نیارنه    

20- پیغوم په اسب جو نخرنه.

21- ارباب که گدا بیه دمبال  کهنه قباله گردنه.      

22- او ره پرزو کشنه خرنه.    

23-  ارزا پسر مه زن پسر       

24- از قدیم بتنه هر که دِر هاکرده خر  هاکرده.        

25- بامشی کر ره ماست پلای سر گیرنه. 

26- اما بوردمی عاروس وین عاروس بورده کنس چین.          

27- او همیشه پل بن جا نشونه.           

28- بتنه پیش تر برو کله دکته.           

29-بز ر غم قصابِ  قصاب ر غم پی      

30-بز مال دار، چاکه زمین دار، دتر مال دار  مرد نونه

31- بامشی که پیر بیه گل وره جول پرنه.

32- بازار که رنگینه کوچه جا معلومه.     

33- بی درد درد ره چدونده، خوتول چشمک ره.      

34-بمرده گو پر شیر عمل انه. 

35- بدوش و بخر نروش نخر. 

36- بیّه حلوا نیّه فرنی

37- بی ریش ریکا جا ونه بترسین         

38- بوقلمون واری گردنه .                 

39-  بی مار و خاخر باش بی همسایه .              

40- بازار من دهیمه ممیج خور ر ته دارنی .           

41- با داهون سگ دریای او نجس ننه.               

42-  تش وچه کلنه .                      

43- ته سایه تره گت ننمه.     

44-  تلا کله شونه شال پیشواز.           

45- ترش آش دوا تربه.        

46-  پمبه تیم آدم بکشته .    

47- حسابگر مهمون دار نوونه .            

48- حرف راس یا وچه زنده یا کچه.                  

50-  پسر زن تعریف رِ ونه شی مار هاکنه.            

51-خالی هسّکا ر سگ بو نزنده.           

52-خرزا هفتا رگ دایی په شونه.

53- خی غلت سر و  قرآن.                

54- خو ر بالش ونه و شنا ر خرش.          

55-خر وچه قاطر  بونه جای اسب کره ننه.           

56- جارو (سازه) زن اخمو انه.

57-جاده دزد بزه تا چهل روز امنِ.         

58-زیک رِ ورف روز بکُشی هفت .مِن راغون دارنه.               

59- رسوایی ر خی نخرنه.      

60- راغون نداشتی بادمجون چه کاشتی.  

61- رمة لنگ باش برگشت پیشاهنگ باش.          

62- روز و رِ دو  دره شو و رِ خو دره.      

63-زیک گنه من زیک زامه پرچیم شخ خرزامه.       

64- زبون خش مر رِ از لی در یار نه.       

65-زمستون بهار بونه پیر زن شی مار.                 

66- داغی ر کله دینگونه دزد خور دار بیه.  

67- درد خروار انه مثقال شونه.            

68-دشو عسل نونه خش پسر  

69-داد شهر بیداد شهر         

70- دست بالا دست بسیاره.               

71-خمیر که شل بهیّه لاک او پس دنه.  

72- خرس دس مگه کپل دنّه.

73-  خونه آقا گردوئه  یک به یکش شمردو .        

74- ار شانس دتر مکنا دِم دوسه.

75-  سگ مگه خنه سازِ کت کته په دراز.            

76- سنگ بزو ای، طاقت چو رِ دار.        

77- سیر  بچیئه،رج دچیئه.    

78- سگ باش ،شال باش، خرده برار نواش.            

79- سیو ممیج شیرین تره ونه بها گرون تره.         

80- سر بی درد کته قبرستون

81- شام بخرده په مگر  روز دره.          

82- شو کور شه بنا رِ روز پشتی گیرنه.    

83- شه دو خرنه سگ کتهِ ر کره دنه.    

84- شه کلا رِ قایم دار همسایه جا گله ندار.

85- شه سایه وسه پائه یارنه.   

86- پالون دلة کاه خرنه.       

87- صدتا کلاج رِ اتّا کپل وسّه.

88- لرگ دار بن اغوز گیرنه.   

89- صاحب به سر بهتره یا سفال سر.     

90- عاروس بی جهاز قرمة بی پیاز.       

91- عاروس خله قشنگه اتّا بار رونما کنِه.

92- عاروس تعریف رِ ونه شی مار هاکنه. 

93- کار ر ورزا کنده منگو خسه هسه. 

94-کل کور وسه شپلک دنه.  

95- کی زنده درِ کی ورنه بهره.

96-کارد شه غلاف رِ نهیرنه.               

97-کال آهن سر چکش نزن.              

98- کار به جد برسّیه، زیاک گنه من هم سیدمه.     

99کلاج پشت سر حرف دریارنه.

100- کر زن ول هاکرده کمل وند ول نکنده.        

101-  کل که نداشتی بازی چه کردی.  

102- گالش که پیر بیه گوک په  بونه.               

103- گل بباره گلابی رِ پشت سر خرابی رِ.                       

104-گو دار (میر شکار) جا ننشنه سگ کته .بیتن.               

105- گو به رسن آدم به سخن.                       

106- گسفند هر چه لاغر باشه پشم سر خسنه.      

107-گپ دل ر خش کنده شی خنه رِ خراب.                     

108- گرند بز سرچشمه او خرنه.                      

109-گوک نزا کرس بساته.                

110-کم شانس بورده مارون هم بر ف بمو هم بارون.            

111- گوک زا به پشتی چنگوم  پرنه.                 

112- گو تا شه شاخ شو چر نشونه.

113- گو کرایه هدایی پرچیم په نه اِس (نس)                    

114-گو ر پوس هاکردی دم جا برسّی.

115- گزنه بن گزنه در انه.

116- گو خسئه گو اگه خانِه زیاد بوة همدیگر رِ لس زننه.        

117- گو ر با پوست خرنه.

118- گالش گو دوش نیئه گنه منه جوله کجه.

119- مازرون انگور ممیج ننه.

120- مردم اسب سر نشین پیاده هسّه.

***

لالایی:

قدمت لالایی به عنوان نخستین آوازی که به گوش کودک می خورد، بسیار دیرپا بوده و در فرهنگ های مختلف، با عناوین مختلف به کار برده می­شود. لالایی آوازهایی است که مادران برای کودکان خود می­خوانند تا آنها را خواب کنند. لالایی در واقع نخستین وسیله یآشنایی کودکان با شعر و موسیقی است.امروز لالایی ها اگر موضوع پژوهشهای فولکلوریک درنیایند و به کتابت نگاشته نشوند چنان مرده­اند و می میرند که به زودی نسلی از مادربزرگها و مادران بی لالایی خواهیم داشت هم اکنون اینان را در شهرها داریم. این لالایی هایی که ماران و مادربزرگها ساخته اند اغلب بیان کننده­ی رنج ها و دردهای خودشان بوده است و بس.

«لالایی» ترانه­ی نخستین است.... اولین شعر؛ اولین آواز... نخستین ملودی آرامبخش که در گوشمان خوانده می­شود... «لالایی» نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه­ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته­ای است، نامریی که از لب های مادر تا گوشهای کودک می پوید و تاثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می­گیرد. رشته­ای که حامل آرمان­ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان­های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می­زند. و این آرزوها آنچنان بی­تشویش و ساده بیان می­شوند که ذهن شنونده در اینکه آنها آرزو هستند یا واقعیت، بی تصمیم و سرگردان می­ماند. «لالایی»ها در حقیقت ادبیات شفاهی هر سرزمینی هستند، چرا که هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی­خواند و همه­ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه، آنها را می­دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه­ی آن - از روز نخست - برای روان زن تدارک دیده شده. زن اگر مادر باشد یا نباشد، لالایی و لحن زمزمه­ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نیست درخواندن آنها درنگ می­کند، برای این است که بهانه­ی اصلی خواندن را فراهم نمی بیند، اما بی­گمان اگر همان زن بر گاهواره­ی کودکی بنشیند، بی داشتن تجربه­ی قبلی، بدون اینکه از زمینه­ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می­کند. گویی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکممی کند که گوشه­ای از ذهنش را برای فراگیری این ترانه­های ساده، سفید بگذارد. شاید بتوان گفت که لالایی­ها طیف های رنگارنگی از آرزوها، گلایه­ها و نیایش­های معصومانه­ی مادرانه هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسل های پیشین گذشته تا به امروزیان رسیده و هنوز هم که هنوز است، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده­اند، بگونه­ای که تا کنون هیچ ترانه­ی دیگری نتوانسته جایشان را بگیرد.

در حقیقت لالایی­ها - این دیرپاترین ترانه­های فولکلوریک - آغاز گاه ادبیات زنانه در پای گاهواره ها هستند که قدمت شان دیگر تاریخی نیست، بلکه باستان شناختی است. از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می­آید؛ یعنی - آهنگ و شعر - آهنگ به کودک می­رسد و شعر از آن ِمادر است. زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گاهواره­ای دارای بیشترین اعتبار است؛ ضرب آهنگ لالایی است، وگرنه همه می­دانیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد کودک گاهواره­ای آن را دریافت نمی­کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد؛ کودک با زمزمه­ی او الفتی به هم می زند و لحن او چون جویباری در گوش­های کوچکش حظ و طراوت می ریزد.

 

لالالالا گول لایی، مامان گره                لالالالا،گل لایی(برای رعایت وزن امده منظور گل لاله است)مامان قربونت

پسر دارنی سه تا دایی، مامان گره پسرو سه تا دایی داری، مامان قربونت

ت داجان در غریبی، مامان گره               دایی جانت در غریبی، مامان قربونت

الله ون دلتنگی، مامان گره                   الهی قربون دلتنگیش بشم، مامان قربونت

 لالا گمه ت خوبیره، مامان گره           لالا میگم تا خوابت بگیره، مامان قربونت

دشت وصرار اوبیره، مامان گره                دشت و صحرا را آب بگیره، مامان قربونت

تی دشمنون تو بیره، مامان گره            دشمنانت رو تب بگیره، مامان قربونت

تی سیو چش خو بیره مامان گره             چشمای سیاهت رو خواب بگیره، مامان قربونت

لالا گمه گول لاله، مامان گره             لالامیگم گل لاله، مامان قربونت

پسر دارنی اتا خاله، مامان گره                پسر داری یک خاله، مامان قربونت

تی خاله جان در دیره راه، مامان گره       خاله جانت در جای دور، مامان قربونت

تی خاله جان دارنه چش به راه، مامان گره  خاله جانت چشم به راه، مامان قربونت

برمه نکن می ناز دونه، مامان گره         گریه نکن نازدانه ام، مامان قربونت

شم وچراغ آستونه، مامان گره                 شمع وچراغ آستانه، مامان قربونت گریه نکن

برمه نکن نماشونه، مامان گره             هنگام غروبه، مامان قربونت

تی دایی جان داینه شونه، مامان گره         دایی جانت داره نشونه، مامان قربونت

تی برمه ره اشتونه، مامان گره                گریه ات رو میشنوه، مامان قربونت

                                      ***

بازی و سرگرمی ها

نگاهی به بازی‌های سنتی (محلی) ایران

پیش درآمد:

بدون شک در جمع‌آوری فرهنگ عامه ایران، بازی‌ها، بسیار مظلوم واقع شدند و آنچنان که می‌بایست به مبحث بازی‌ها پرداخته نشده ، اگر شده  بسیار ناچیز بوده است. از اینکه از عصر بازی‌ها سال‌های زیادی می‌گذرد جای تردید نیست اما چرا با این قدمت یکباره خود را به فراموشی سپرده به فراموشی سپرده‌ایم و جای آن را باید در کتاب‌های محدودی که در این باره نوشته شده‌اند بجوییم جای بسی درنگ و تأمل است.

مگر این نیست که می‌گویند: روزی رودکی پدر شعر فارسی در کوچه‌ای در بخارا در حال گذر بود که کودکان در برزن (کوچه) مشغول جوزبازی (گردو بازی) بودند، کودکی در میان کودکان هنگام غل دادن گردویش این عبارت را خواند «غلتان ، غلتان همی رو تا به بن گردو رسی» . رودکی وقتی این عبارت را شنید برگشت از کودک خواست دوباره این عبارت را بخواند آن کودک برایش خواند رودکی از آهنگ این کلمات خوشش آمد و کودک را در آغوش گرفت. بعدها همین آهنگ را پایه و اساس قالب رباعی قرار داد و رباعی را ابداع کرد.

آنچه از سیر تاریخی تکوین بازی مستند می‌شود این واقعیت وجود دارد که کودک ایرانی از زمان نوزادی تا مرحله بلوغ ، بازی با او همگام و همراه بوده است. بدین طریق که در اوایل زندگی با بازی‌های بسیار ساده شروع و به تدریج به مرحله دیگر از سنین و نوع دیگر روی می‌آورد.

مردم‌شناسان معتقدند بسیاری از بازی‌های کودکان که کمتر شدت وحدت دارد نشانگر نمونه و الگویی از مشخصات و رفتار و کردار و عادات کهنه و قدیمی است. گاه به دنبال هم دویدن نمودار قسمتی از جنگ و گریز است. برخی از بازی‌ها تقلیدی از فعالیت‌های بزرگسالان می‌باشد. (مثل عروسک‌بازی)

از دیگر سوی پژوهشگران علوم تربیتی و روانشناسی برآنند که تعریف جامع از «بازی» نمی‌توان به دست داد. زیرا معتقدند که بازی توأم با کار است و همین مسأله تعریف آن را مشکل کرده است.

پیاژه، روانشناس سوئیسی پنج معیار برای بازی ارائه می‌دهد:

1- بازی زمانی دارای هدف و زمانی فاقد آن است.

2- بازی اختیاری است (نه اجباری)

3- بازی دلپذیر و خوشایند است.

4- بازی گاهی دارای سازمان و زمانی فاقد آن است.

ویژگی‌های بازی‌های محلی ایران:

1- محیط بازی برای جنس بازیکن‌ها فرق دارد، دختران عموماً پا را از محوطه و اطراف خانه در هنگام بازی فراتر نمی‌نهند ولی پسران محیطی خارج از خانه عموماً وسط محل یا اول یا آخر محل را به عنوان زمین بازی انتخاب می‌کنند و مشغول بازی می‌شوند.

2- بازی‌های محلی هزینه‌بر نیستند. برعکس بازی‌های امروز (رایانه‌ای) یک زمین لم یزرع در کنار دهی می‌توانست مکان همیشگی بازی باشد.

3- بعضی از بازی‌ها جنبة فصلی دارند مانند گردو بازی.

4- بعضی از بازی‌ها کاربرد هوشی دارند مانند بازی (ایّا پر -  تیکاپر در مازندران) و بازی شطرنج.

5- بیشتر بازی‌ها گروهی هستند.

6- نوع بازی دارای طبقات خاص خود بود مثلاً بازی کودکان خانواده‌ای که در طبقات پایین اجتماع یا متوسط بودند با بازی کودکان خانواده مرفه فرق داشت. کودکان خانواده با درآمد پایین امیال و آرزوهای خود را در قالب بازی در سطح خانواده‌های مرفه و فرزندان آنان مطرح می‌کردند.

7- نکته مهم‌تر اینکه مکان بازی در روستاها، جایی بود که هر خانواده می‌توانست نشان فرزند خود را در آنجا بیابد. در روستاهایی که مکان بازی در ابتدا یا وسط محل بود محل خوبی برای گرفتن آدرس غریبه‌هایی بود که نشان منزلی را می‌گرفتند (این نکته را اکثر تحلیل‌گران بازی‌ها از یاد برده‌اند)

8- پاداش یا کیفر در بازی‌های محلی ایران خود نوعی بازی بود که بیشتر خنده و سرگرمی به همراه داشت یا در واقع رفع خستگی بود.

9- برخی از بازی‌ها تقلیدی از فعالیت بزرگسالی بود. مانند عروسک بازی ، خانه بازی، خاله بازی .

10- رفاقت در یارگیری گروهی بسیار تأثیرگذار بود.

11- بازی‌های دختران بیشتر آهنگین‌تر از بازی پسران بود.این شاید برگردد به قدرت تکلم دختران.

12- آهنگین بودن بعضی از بازی‌ها تا آنجا پیش می‌رود که برخی از واژه‌ها معنای خاصی ندارد. فقط برای ریتم جمله‌بندی استفاده می‌شود. (این نوع بازی‌ها امروزه کاربرد کمتری دارند فقط نسل‌های گذشته آن را به یاد دارند)

13- آنچه در بازی‌های محلی نمودار است این است که گروه سنی خاصی مطرح نبود همه در کنار هم بودند گاهی می‌شد پیران روستا را برای تماشای و یادآوری خاطرات کودکی در کنار زمین بازی دید.  این ویژگی را باید در سرگرم کننده بودن بازی‌های سنتی جستجو کرد.

14- نکته‌ی مهم اینکه در بازی‌های محلی امکان جبران باخت زیاد بود. زیرا بازی بدون وقفه در جریان بود. تکرار از ویژگی بارز آن بود.

15- سرگروه نقش زیادی در باخت یا برد بازی بر عهده داشت . این بستگی به انتخاب یار توسط او بود.

16- تقلب در بازی‌های محلی بی‌اعتبار بود. فرد متقلب دستش رو می‌شد - او دارای هوش منفی بود در برابر بازیکنانی که دارای هوش مثبت بودند.

17- دختران در بازی‌های محلی ، آمال و آروزهای خود را مطرح می‌کردند در حالی که پسران در بازی‌های محلی بیشتر نیروی اضافی و سرکش خود را کم (رام) می‌کردند بدون آنکه خود خبر داشته باشند.

18- طبیعت روستا در شکل‌دهی به یارگیری بازیکنان، برد و باخت مؤثر بود. مثلاً روستاهایی که به بالا محله و پایین محله تقسیم می‌شدند. بازیکنان دو دسته در مقابل هم قرار می‌گرفتند.

19- در بازی‌های محلی، بازیکنانی که نسبت به هم دشمنی داشتند (در مواردی) در بازی عقده‌ها و کینه‌های خود را شدت می‌دادند طوری که در بازی فرصت می‌یافتند زهر خود را می‌ریختند.

20- در یک کلام بازی‌های سنتی (محلی) بازی بودند، تمام مسائل در پایان بازی تمام می‌شد . کینه و خشونت فراموش می‌شد هر چند کورکوری خواندن تا دم خانه‌ها بازی دیگرشان بود.

 

بازی های پیشنهادی

1- اغوز کا (گردو بازی)

2- تلا جنگی

3- پنجه

4- لیله کا

5- طناب کشی

6- لینگ کشتی

7- هف سنگ کا

8- یِر یِر اُشتِک سِوارِ (پلنگ پرش)

9- کمر قیش کا

10- میشکا پر- تیکا پر

***پنجه بیتن

پنجه بیتن یا پنجه گرفتن نوعی زور آزمایی و بازی مخصوص جوانان است. دو فرد روبروی هم می­نشینند آرنج را روی زمین قرار داده و پنجه در پنجه هم قرار می­دهند هر کسی که توانست پشت دست حریف را به زمین بچسباند برنده محسوب می­شود. این بازی نیاز به یک داور دارد.

هفت سنگ کا

7 تکه سنگ کوچک و نازک و صاف را جمع آوری می­کنند و آنها را در مکانی می­چینند و بعد پارچه­ای یا شیئی گلوله شکل را مانند توپ می­سازند و به دو گروه 4یا 5 نفره (الف- ب) تقسیم می­شوند و حدود 10الی12 متر از سنگ کاشته شده فاصله می­گیرند گروه (الف) سنگ را هدف قرار می­دهند اگر یک نفر بتواند سنگ کاشته شده را مورد هدف قرار دهد و فرو بریزد از محل بازی دور می­شوند و گروه (ب) دیگر توپ را برداشته به دنبال آنان راه می­افتند اگر بتوانند با توپ آنان را هدف قرار دهند برنده اند یا اگر یکی از افراد گروه (الف) که سنگ را انداخت بتواند سنگ­ها را روی هم بچیند برنده است.

میشکا پر- تیکا پر

این بازی در حقیقت نوعی تست هوش است. چند نفر دور هم می­نشینند و یک نفر به عنوان کارگردان نام پرنده­ای یا چرنده­ای را بر زبان می­آورد مثلا می­گوید تیکا پر  دست­ها را بالا می­برند اما اگر بگوید خرگوش پر و کسی دستش را بالا ببرد  آن فرد بارنده است باید به وسط بیاید و با کتک  به پشت او می­زنند و این شعر را می­خوانند: «تپ تپ خمیر، شیشه­ی پنیر، مشتی کبل آقا دست کی بالا» در این موقع یکی از افراد دست خود را بالا می­برد و این فردی که در وسط است و سرش خم شده باید نام فردی که دستش را بالا برده بگوید اگر گفت می­نشیند و اگر نه کتک خورده و بازی ادامه می­یابد تا این که حدس بزند.

اغوز کا

تعداد افراد شرکت کننده 10 تا 12 نفر اند. هر بازیکن می­تواند تعداد 6تا 8 گردو به همراه داشته باشد. افراد یک جفت گردو را روی هم در یک امتداد می­چینند به این عمل کشت می­گویند بعد به فاصله 15 ال 18 متر ایستاده و با شغله (تیله) به طرف گردوها نشانه می­روند. اگر شغله به گردوها برخورد کرد هر گردویی که بیفتد متعلق به اوست.  در ضمن گردوی شغله به آن طرف کشت­ها باید برود  و از همان نقطه هر کسی که گردویش مسافت بیشتری را طی کند  اول فردی است که دوباره به سمت گردوها نشانه می­رود تا این که بازی تمام شود هر کس گردوی بیشتری ببرد برنده است.

یِر یِر اوشتک سواره (پلنگ پرش)

در این بازی تعداد 10 الی 15 نفر به فاصله­ی 2 متر از هم خم شده و دست­ها بر زانو قرار  می­گیرد و نفر اول شروع به پریدن می­کند. پشت سرش نفر دوم  و همین جور نفرات بعدی میپرند. اگر کسی نتواند از پشت فردی رد شود یا بپرد می­بازد او  باید در جای فردی که نتوانست از رویش بپرد می­ایستد و آن فرد بازی را ادامه دهد. هنگام پرش این آواز را می­خوانند: یِر یِرِ اوشتِک سِوارِه هنگامی که پریدن می­گویند: یِرِ تلا جنگی

در این بازی دو نفر هم وزن بر روی یک پا و یک دست که روی سینه قرار دارد به هم ضربه می­زنند اگر فردی هنگام ضربه زدن بتواند تعادل طرف مقابل را به هم بزند برنده است.

 

 

 




گوهر پارسی